«راز برگزیدگی»؛ روایت ادبی از زندگی و شهادت سرهنگ مصطفی حبیبی زاد

به گزارش ایکنا؛ «مهدی باقرخان»؛ شاعر، مترجم و دبیر انجمن پارسی سرایان معاصر هندوستان، در ابتدای این نشست با بیان آنکه امشب (شامگاه 31 شهریور) اولین سالروز تولد بعد از شهادت مردی را گرامی می داریم که فروردین امسال (1405) در «کوه سیاه» کهگیلویه، شجاعانه به مقابله با هواگردهای متجاوز آمریکایی برخاست و دلیرانه در این راه به مقام والای شهادت رسید، اظهار کرد: شهید «مصطفی حبیبی زاد»، مردی که به شهادت آشنایان و نزدیکان او زندگی اش با ایمان، خدمت، مردم داری و عشق به وطن عجین بود و سرانجام نیز با شهادت،

به گزارش ایکنا؛ «مهدی باقرخان»؛ شاعر، مترجم و دبیر انجمن پارسی سرایان معاصر هندوستان، در ابتدای این نشست با بیان آنکه امشب (شامگاه 31 شهریور) اولین سالروز تولد بعد از شهادت مردی را گرامی می داریم که فروردین امسال (1405) در «کوه سیاه» کهگیلویه، شجاعانه به مقابله با هواگردهای متجاوز آمریکایی برخاست و دلیرانه در این راه به مقام والای شهادت رسید، اظهار کرد: شهید «مصطفی حبیبی زاد»، مردی که به شهادت آشنایان و نزدیکان او زندگی اش با ایمان، خدمت، مردم داری و عشق به وطن عجین بود و سرانجام نیز با شهادت، نام خود را در دفتر پرافتخار شهیدان ثبت کرد.

استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ملی اسلامی دهلی نو تصریح کرد: یکی از برجسته ترین ویژگی های این شهید والامقام، «سرهنگ مصطفی حبیبی زاد» آن این بود که همواره تلاش می کرد اختلافات میان خانواده ها، بستگان و طوایف را برطرف و میان مردم صمیمیت و دوستی ایجاد کند. نباید فراموش کنیم که این مهم این وظیفه همه ماست که نگذاریم تنها با یاد شهیدان زندگی کنیم، بلکه باید راه، اخلاق، ایمان و ارزش های رفتاری آنها را نیز برای نسل های آینده تبیین کنیم.

رسیدن آغاز و پایان زندگی در جغرافیای زمین

سیدمسعود علوی تبار؛ شاعر، پژوهشگر و فعال فرهنگی به عنوان دیگر سخنران این محفل ادبی با تاکید بر آنکه تولد، یادآورِ «إِنَا لِلهِ» است و شهادت، تجلیِ «وَإِنَا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» یادآور شد: شهید «مصطفی حبیبی زاد» به همان جایی بازگشت که از آن آغاز کرده بود؛ «کوه سیاهِ» کهگیلویه، در جغرافیای زمین، شاهد این آغاز و پایان بود و اینجاست که معنای «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» در زندگی این شهید والامقام جلوه ای عینی پیدا می کند؛ آغاز و پایان در جغرافیای زمین به هم رسیدند؛ اما در حقیقت، این مسیر از خدا آغاز شد و به سوی خدا بازگشت.

علوی تبار ادامه داد: مادر شهید «سرهنگ مصطفی حبیبی زاد»، پس از چهلمین روز شهادت برادرش، شهید «علی آبادار»، که در فروردین ماه سال 1362 و در جریان عملیات «والفجر 1» به شهادت رسیده بود، دریافت که خداوند فرزندی به او عطا خواهد کرد. از همان لحظه، از خداوند خواست این فرزند، چه پسر باشد و چه دختر، به جای برادر شهیدش، تجسم دوباره ای از حضور او و ادامه دهنده راه و آرمانش باشد. اینگونه بود که زندگی «مصطفی حبیبی زاد» از همان ابتدا در سایه یاد و در امتداد رسالت شهید آغاز شد.

این شاعر و فعال فرهنگی با اشاره به آنکه شهید «سرهنگ مصطفی حبیبی زاد» از همان کودکی و نوجوانی در عمق فطرت خویش شهادت را دارای معنا و حکمتی الهی و فراتر از یک اتفاق می دید، اظهار کرد: از همین روی، تکرار شهادت چند نفر از بستگان نزدیکش در یک خانواده به نام های «شهید غلام ارازش»، «شهید علی قلی پدیدار» و «شهید حسین پژواک» را نشانه ای از تقدیر و توفیقی ویژه از جانب خداوند می دانست. همین مسئله پرسشی همیشگی را در جان مصطفی زنده نگه می داشت و بارها از مادر می پرسید: «راز این برگزیدگی چیست که لطف الهی، از خویشاوندانی نزدیک سه نفر را برای شهادت برگزیده است؟»

وی افزود: پاسخ مادر ساده و کوتاه؛ اما عمیق بود. او سرچشمه این توفیق الهی را در «شیر پاک» و «تربیت مؤمنانه» مادران شهدا می دانست. از نگاه او، شهادت در لحظه آخر رقم نمی خورد، بلکه صورت نهاییِ حقیقتی است که انسان سال ها پیش در جان خویش برگزیده و با آن زیسته است. حقیقتی که نخستین سهم ایمان را در شیر پاک مادر و در تربیت مؤمنانه می یابد. به تعبیر بیتی از شیخ اجل

پیش از آب و گِل من، در دل من، مهر تو بود

با خود آوردم از آن جا، نه به خود بربستم

خانه مِهر، هنوز از کَرَمَت آباد است

در این یادواره ادبی شاعرانی چون علیرضا قزوه، رضا اسماعیلی، کمیل کاشانی، سیدتصور مهدی، سیدمهدی بنی هاشمی لنگرودی، مهدی باقرخان، نغمه مستشارنظامی و پروانه نجاتی حضور داشتند.

در ادامه برخی از اشعار قرائت شده در این یادواره ادبی را با هم مرور می کنیم.

دلش را زد به دریا در مسیر هر چه بادا باد

چنان کوه استوار و مثل گیسوی رها در باد

و از بس در سر او شور شیرین شهادت بود

گذارش عاقبت در وادی عشق و جنون افتاد

نترسید از هیاهوی فریب و فتنه دشمن

بسان رعد و طوفان شد به فرق فرقه بیداد

فراز قله کوه سیاه آغوش جان وا کرد

پذیرای شهادت مصطفی جان حبیبی زاد

یل جنگاور دهدشت در آوردگاه عشق

عجب مردانه جان خویش را هدیه به جانان داد

وطن وقتی که دارد چون حبیبی زادها؛ هرگز

نخواهد بست طرفی از هجوم خویش استبداد

اگر چه خسته و زخمی و پژمرده؛ یقین دارم

که از خون شهیدان می شود آخر وطن آباد

سروده: کمیل کاشانی

داستان مرگ سُرخَت قابل ادراک نیست

نیست آن قلبی که در داغ فِراقَت چاک نیست

سینه کوه است پُرغم لیک همچون سینه

«ایلدا» و «آرشت» در این عزا غمناک نیست

جایگاه روسفیدان است این کوه سیاه

خاک دامانتش به غیر از انجم افلاک نیست

جای خورشید است بی تردید در دامان او

بر فراز قله هایش رَد پای خاک نیست

بال می باید گشود و اوج می باید گرفت

شاهباز قله ها را از پریدن باک نیست

بر فراز تنگ هیگون آسمان گریان تر است

همدم این خاک غیر از اشک های پاک نیست

مادرت جان تو را نذر شهادت کرده است

در شهادت مثل جانت، جانِ کَس چالاک نیست

بال بگشا مصطفی و آسمان را درنورد

عرصه سیمرغ در جغرافیای خاک نیست

سروده: سیدمسعود علوی تبار

کسی شبیه تو را آری این دیار ندیده ست

گُلی شبیه تو را تاکنون بهار ندیده ست

کشیده دَم به نگاهت بهار و شبنم و باران

کسی به دَهر، چنین باغ و لاله زار ندیده ست

از آن بلندی کوهِ سیاه، اشک تو جاریست

کسی شبیه به این چشمه، آبشار ندیده ست

تو برگُزیده شدی، جبهه هیچ منتخبی را

سر قرار چنین مست و بی قرار ندیده ست!

تو آمدی به جهان در کنار دامنه کوه

شهید قله، کسی چون تو باوقار ندیده ست

ز هشت سال حماسه تو دم زدی و نوشتی

شبیه تو پسرت مرد جانثار ندیده ست

چقدر قصه تو گفتی به او ز مرد کمان گیر

چو «آرش»، ایل، کمانگیر نامدار ندیده ست

بیا که چشم به راهت نشسته دخترت «ایلدا»

تو را، هنوز نشسته به انتظار، ندیده ست

تو سربلند و سرافرازی و سرت به سلامت

تو را زمانه اَبَرکوه، شرمسار ندیده ست

شهید تنگه هیگون، شهید خطه دهدشت

کسی شبیه تو را آری این دیار ندیده ست

گُذار اشک پس از تو به چشم مادرت اُفتاد

کسی شبیه به این چشمه جویبار ندیده ست

سروده: ناصر دوستی

زادگاهت کوه و قربانگاه زیبای تو کوه

کیستی ای آخرین پژواک دنیای تو کوه؟

ای به دنیا آمده در سال دائی شهید

نذر عاشورای مادر، نذر فردای تو کوه

روستا امیدوار و طایفه امیدوار

با امیدی ایستاده در تماشای تو کوه

مهربان، دلسوز و مردم دار و شفاف و صریح

در صداقت در صلابت بوده معنای تو کوه

کل ارضِ کربلا تهران و شیراز و جنوب

کل ارضِ کربلا کوه است و ماوای تو کوه

کیستی؟ تیر و کمانِ «آرشِ» تو آبشار

کیستی؟ نسل حبیبی زاد «ایلدای» تو کوه

راز توفیق شهادت شیر پاک مادر است

پاسخی که فاش کرده در معمای تو کوه

لشکر پاییز بودی ارتش سبز بهار

داشت می لرزید آن شب زیر پاهای تو کوه

سروده:نجمه پورملکی

تا ابد کوهِ سیاه از تو پُرِ فریاد است

کوه، با هیمنه اش محو حبیبی زاد است

ناگهان در پی «پژواک» صدائی گم شد

نیست خاموش، «پدیدار»ترین فریاد است

محو گردیده به شیدائی دین و وطنش

«بنده ی عشق است؛از هردوجهان آزاد است»

ره صد ساله به یک ثانیه پیمود به شوق

زین جهانی که پر آشوب و بی بنیاد است

ای شکوه متعالی! که بشارت دادی

شوکت ظالم و بنیاد ستم بر باد است

آرشت بعد تو یک روز کمانگیر شود

گرچه امروز به داغت دل او ناشاد است

همدلی مائده سفره احسانت بود

خانه مِهر، هنوز از کَرَمَت آباد است

سروده: سیده کبری حسینی بلخی (افغانستان)

قهرمانی، یلی، حبیبی زاد

رستمی از تبار عشق آباد

هقت پشتش تبار ایرانی

شیرمردی دلیرِ مادرزاد

مهربان و شجاع و باایمان

با گروه فرشتگان همزاد

شیر نوشیده از قبیله نور

در شهادت تبار او استاد

عاشق مکتب شهادت بود

پیش از امکان و عالم ایجاد

گشت هفتاد شهر را، عاشق

آمد آنجا رسید در میعاد

وعده ای سرخ باخدایش داشت

موعد وصلت مرید و مراد،

دست تقدیر سرنوشت اش را

خواند و از نو مدال دیگر داد

کوه هم درس پایداری را

از تو آموخت مرد نیک نهاد

سروده: میترا ملک محمدی

ای کاش من هم دل به این دنیا نمی بستم

پر می زدم تا آسمان از نفس می رستم

ای مصطفی دستان من در دست های توست

تا آن زمانی که سلاح توست در دستم

من دوست دارم مثل تو باشم حبیبی زاد

تا از خدایم بشنوم که عاشقت هستم

با دشت هیگون گفتی ای سرسبز خونین دل

من با خزان جنگیدم و یک لحظه ننشستم

کوه سیاه و ابرهای تیره هشدارید

من از جهان تیره دل های دغل جستم

ای آب سنگین دل تو با عباس بد کردی

هرگز دل ماه کسی را چون تو نشکستم

ای لاله ها از خون من مستید و می رقصید

اما نمی فهمید من از چه چرا مستم

ای بادهای هرزه تا کی رفتن و رفتن؟

دیگر به آن آرامش پیوسته پیوستم

سروده: عمادالدین ربانی 

انتهای پیام

نظرات

captcha